دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

درسا مرسل پور

خبر ناگهانی 1395/2/12 ساعت 10 شب

عزیز مامان سلام می خوام یه خبر جالبی که امروز برای من و بابا اتفاق افتاد رو بهت بگم که ساعتها به ما شوک عجیبی داد امروز 95/2/12 یکشنبه ساعت 6 عصر نوبت سونوگرافی داشتم و دکتر بعد از معاینه به ما گفت که بچتون دختره و این خبر اونم بعد از 5 ماه برامون جالب بود نمیدونستیم خوشحال باشیم یا ناراحت فقط مات و مبحوت مونده بودیم چون کلی لباسهای پسرونه برات خرید کرده بودیم و هر روز تو خونه با اسم کسری زندگی مون رو میگذروندیم ولی با این وجود بازم یه دنیا خوشحالیم که خداوند یه دختر نازنین و سالمی رو به ما هدیه داده خیلی خوشحالیم عزیزمممم .               &nb...
13 ارديبهشت 1395

(1395/02/04)

عشق مامان سلام امروز شنبه 4 اردیبهشته و من وارد ماه پنجم بارداری شدم ، خدا را شکر حال و هوام نسبت به روزهای قبل کمی بهتر شده پسر نازنینم خیلی دلتنگتیم دوست داریم هر چه زودتر بیای کنارمون و از بودنت نهایت لذت رو ببریم .       ...
4 ارديبهشت 1395

( 1395/02/02 ) روز مرد

مرد کوچولوی من سلام امروز روز مرد و روز پدر هست و من علاوه بر کادو بابا جون یه کادوی خوشگل به همین مناسبت برای تو هم گرفتم به هر حال تو هم مرد هستی عزیزم ، مبارکت باشه .                                                                                  ...
4 ارديبهشت 1395

(1395/1/26)

گل نازم سلام  الان هتلم با سردرد بدی مواجه شدم این دردها برام طبیعی شده چند روزی هست که ننه مریم اومده پیشمون و از من و بابا جونت پرستاری می کنه و غذاهای خوشمزه و مقوی میپزه دوست داریم حالا حالا پیشمون بمونه ولی میخواد بره چون حوصلش از تنهایی سر میره به هر حال ما هشت ساعت دور از خونه ایم .   ...
26 فروردين 1395

(1395/1/21) ساعت 5 عصر

فندق کوچولوی مامان سلام عزیزدل مامان امیدوارم لحظاتی که حالم بد میشه تو خوب خوب باشی چون همیشه و بی وقفه نگران  سلامتیتم . باباجون این روزها به خاطر بهونه گیریهای من خیلی اذیت میشه ولی باز هم  مثل پروانه دورمون میچرخه و  حسابی ازمون مراقبت میکنه . باباجون با ورزش کردن زیاد و به قول خودش برای وزن کم کردن دیروز رفت فوتبال و پاش پیچ خورد و رفتیم دکتر آتل بندی شد که هنوز هر  از گاهی درد میکشه . امیدوارم هر چه زودتر خوب شه و بتونه راحت رو پاهای خودش راه بره .   ...
21 فروردين 1395

1394/1/14 ساعت 9 صبح

پسر گلم بازم سلام دیروز روز 13 گردی بود و من و باباجونت به همراه دایی رضا و زن دایی زهرا برای تفریح به پارک کوهستان رفتیم جات خالی صبحانه مفصلی همراهمون بردیم و بعد از چند ساعت که خوش گذروندیم رفتیم پارک بزرگ شهر خیلی خوب بود فقط آفتاب تند میزد و پوستمون حسابی سرخ شد . انشاله به زودی که دنیا اومدی با بابا جون دوتایی همه پارکها رو میگردنیمت عزیزم .   ...
14 فروردين 1395